تبليغاتX
این آشنا را می شناسی ؟!!
 

من پر درد٬ تو چه خونسرد٬ پاییز واسه چی شده زرد ؟!!
من که اسیر٬ تو که رها٬ فقط بگو بریم کجا ؟!!
باشه بدم٬ تو بهتری٬ اما چرا می خوای بری ؟!!
من پر راز٬ تو پر راز٬ اما ندارم اعتراض !!!
من فاجعه٬ تو فاجعه٬ چی کار کنم با شایعه ؟!!!
من اتفاق٬ تو اتفاق٬ نیاز به قدری اشتیاق !!!
من التماس٬ تو عطر یاس٬کی میگه دنیا مال ماست ؟!!
تو اولین٬ تو آخرین٬ میگی که بس نیست نازنین ؟!!
من عابرم٬ تو شاعری٬ نرو کجا میخوای بری ؟!!
من یک ورق٬ تو یک کتاب٬ کاش نکشم اینقدر عذاب !!!
من آرزو٬ تو آرزو٬ پس آرزو کن و بگو ...

... من خاطره٬ تو خاطره٬ بمون تا یادمون نره !!!
من چه کنم؟ خیال تو منو رها نمی کنه !!!
اما دلت به وعدهات یه کم وفا نمیکنه... !!!
 

 

love

 

با تشکر از دوست عزیزم٬ صابر!

+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان1385ساعت 3:54 توسط سینا صفاخو |

 

سلام

ديروز، تو پست قبلی نوشته بودم که برف شديدی داره می باره. شدت اين برف به حدی بود که کل مقاطع تحصيلی، از مهدکودک تا دانشگاه، تو شهر تبريز و خيلی شهر های ديگه ی استان، تعطيل شد. و الان هم که دارم اين پست رو می نويسم، کلاس های ساعت 8 تا 9.5 دانشگاه تعطيل شدن.

به شدت سرما خوردم، اين سرما خوردگی به علاوه ی لغزندگی شديد خيابون ها، باعث شد تا نتونم از سطح شهر عکس بگيرم و محدود شدم به محله ی خودمون، اما جلوه ی جالبی از تقابل پاييز و زمستون ايجاد شده. اميدوارم که خوشتون بياد:

 

زمستان در پاییز 01

 

لطفاً ادامه ی مطلب رو ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان1385ساعت 7:23 توسط سینا صفاخو |

 

امسال زمستان خیلی زودتر از سالهای پیش به شهرمون رسید. ۳۵ روز مونده به شروع فصل زمستون٬ اولین بارش برف شهر زیبامون رو سفید پوش و زیباتر کرد. امروز هم برف شدیدی در حال باریدن هست که در پست های بعدی عکس های این بارش زیبا و شدید رو هم خدمتتون تقدیم می کنم.

 

اولین برف 1

 

لطفاً ادامه ی مطلب رو ببینید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1385ساعت 8:31 توسط سینا صفاخو |

 

اینجا چهارراه آبرسانی است!!! قلب تپنده ی تبریز!!!!

 

گوسفندا هم آبرسان قرار می ذارن!!!

گوسفندا هم آبرسان قرار می ذارن!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385ساعت 9:3 توسط سینا صفاخو |

 

سلام!

واما موضوع دیگه ای که اون شب من رو شدید جلب خودش کرد٬ این بود:

 

Workers Working 01

 

لطفاْ ادامه ی مطلب رو بخونید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 14 آبان1385ساعت 3:8 توسط سینا صفاخو |

 

دیشب٬ شب زیاد جالبی نبود. بی جواب موندن یه سوال!!! خواب رو از چشمام گرفته بود! و بدتر اینکه صاحب جواب سوالم هم خواب بود و از خواب ناز بیدار کردنش در توان دلم نبود!

لاجرم سر به خیابونای شهرمون زدم، دوتا موضوع منو جلب خودش کرد. اولین موصوع رو تو این پست می نویسم و اون یکی رو تو پست بعدی!

تبریز، شهری که با تمام مشکلات و بدی هاش، از ته قلب دوستش دارم، شبهای خیلی خیلی زیبایی داره! 

شما رو به دیدن قسمتی از این زیبایی ها دعوت می کنم!

 

عمارت شهرداری (میدان ساعت)

عمارت شهرداری (میدان ساعت)

 

لطفاً ادامه ی مطلب رو بخونید! و اگه نظرتون رو هم بنویسین، خیلی ممنون می شم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 12 آبان1385ساعت 5:38 توسط سینا صفاخو |


دیگه صبح شده!!!

شب٬ شب بیداری٬ فکرهای شکنجه آور٬ خیالات کشنده!!!

چه ناتوان موجودی هستیم از خویش!!!

چه ترسانیم از خویش!!!

چه گریزان از خود!!!

چه بیگانه با دل!!!

***

محکوم به نابودی به جرم عشقم!

شاید اگر عاشق نبودم٬ دنیا مرا باور داشت!

شاید اگر او نبود٬ زندگی رنگی دیگر داشت!

شاید اگر عشق نبود٬ خدایم مرا خاطر داشت!

شاید اگر او نبود ...

... پرنده هم مرا از بر داشت!

Love

+ نوشته شده در جمعه 12 آبان1385ساعت 2:52 توسط سینا صفاخو |

سلام

مدتی بود نتونسته بودم مطلب بنویسم!!! عوضش کلی عکس گرفتم. امیدوارم خوشتون بیاد:

 

Park - Ghasedak

 

ادامه مطلب رو ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 5 آبان1385ساعت 20:25 توسط سینا صفاخو |