تبليغاتX
این آشنا را می شناسی ؟!!
 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال را دار برای من جمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
بتنگ چشمی نامردم زوال پرست

 

+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 0:59 توسط سینا صفاخو |

 

زردها بیهوده قرمز نشدند،

قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار.

صبح پیدا شده اما، آسمان پیدا نیست.

صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست.

گرده روشنی مرده ی برفی، همه کارش آشوب،

بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار.

من دلم سخت گرفته است از این:

میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک!!!

که به جان هم نشناخته، انداخته است؛

چند تن خواب آلود؟!

چند تن ناهموار؟!

چند تن نا هشیار؟!

که به جان هم نشناخته، انداخته است؟!!

چند تن خواب آلود،

مشتی ناهموار،

چند تن نا هشیار،

چند تن خواب آلود،

که به جان هم نشناخته، انداخته است...

+ نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 19:44 توسط سینا صفاخو |

سال نو مبارک

اولین تفال از دیوان خواجه ی شیرازی در سال ۸۶:

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم

محصول دعا در ره جانانه نهاديم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

اين داغ که ما بر دل ديوانه نهاديم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در اين منزل ويرانه نهاديم

در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را

مهر لب او بر در اين خانه نهاديم

در خرقه از اين بيش منافق نتوان بود

بنياد از اين شيوه رندانه نهاديم

چون می‌رود اين کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر يک دانه نهاديم

المنه لله که چو ما بی‌دل و دين بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهاديم

قانع به خيالی ز تو بوديم چو حافظ

يا رب چه گداهمت و بيگانه نهاديم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 4:25 توسط سینا صفاخو |