تبليغاتX
این آشنا را می شناسی ؟!!
 

حیف که کمی دیر رسیدم و از هم دور شده بودن!!!

Moon 5

 لطفا ادامه مطلب رو ببینید... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 3:3 توسط سینا صفاخو |

 

دوباره افکار مغشوش! دوباره های فنا ناپذیر، شاید راه رهایی، رهایی چند خط شعر باشد!

تقدیم به خوبان!

 

چه کسی بیدار است؟

چه کسی شب خفته؟

چه کسی از محنت،

همه شب آشفته؟

 

چه کسی عاشق گشت؟

چه کسی فارغ شد؟

چه کسی با عشقش،

ز همه غافل شد؟

 

چه کسی نارو زد؟

چه کسی عاشق ماند؟

چه کسی در شادی،

به غمش صادق ماند؟

 

چه کسی شعر نوشت؟

چه کسی عشق ربود؟

چه کسی از دنیا،

غزلی ناب سرود؟

 

چه کسی پاک بماند؟

چه کسی فانی شد؟

چه کسی در دلها،

تا ابد باقی شد؟

 

چه کسی حرف نزد؟

چه کسی شکوه نمود؟

چه کسی از غمها،

این چنین نغمه سرود؟

 

چه کسی خنجر زد؟

چه کسی رنج کشید؟

چه کسی بر دنیا،

عطر نارنج کشید؟

 

چه کسی رنگ نباخت؟

چه کس ظلمانی شد؟

چه کسی در دل شب،

مه نورانی شد؟

 

چه کسی خاطره گشت؟

چه کسی قلب شکست؟

چه کسی در دل او،

جای عاشق بنشست؟

 

چه کسی دل بفروخت؟

چه کسی دل بخرید؟

چه کسی با نیرنگ،

جای مرغان بپرید؟

 

چه کسی توبه شکست؟

چه کسی ناز کشید؟

چه کسی با نازش،

عاشقش دار کشید؟

 

چه کسی فرصت یافت؟

چه کسی زود بمرد؟

چه کسی دنیا را

منزلی دون شمرد؟

 

چه کسی پستی کرد؟

چه کسی اوج گرفت؟

چه کسی در ساحل

نفس از موج گرفت؟

 

چه کسی تشنه بماند؟

چه کسی باران شد؟

چه کسی در مستی،

ساقی یاران شد؟

 

چه کسی خوب شنید؟

چه کسی پنهان شد؟

چه کسی لال بماند،

با غم هم پیمان شد؟

 

چه کسی تهمت زد؟

چه کسی راضی شد؟

چه کسی در پوچی،

پای این بازی شد؟

 

چه کسی زود برفت؟

چه کسی باقی شد؟

چه کسی با نفرین،

به عدم راضی شد؟

 

چه کسی فردا ساخت؟

چه کسی ساکت ماند؟

چه کسی در هر روز،

همچو دی، صامت ماند؟

 

چه کسی رفت از یاد؟

چه کسی خاطره شد؟

چه کسی در قلبی،

باعث فاصله شد؟

 

چه کسی افسرده؟

چه کسی آزرده؟

چه کسی با خود خویش،

نغمه ها آورده؟

 

چه کسی خوب نمود؟

چه کسی لایق ماند؟

چه کسی در شعرم،

تا ابد عاشق ماند؟

 

                                            سینا

                                        خرداد ۱۳۸۶

 

نوشتن نظر یادتون نره!!!

+ نوشته شده در جمعه 25 خرداد1386ساعت 2:23 توسط سینا صفاخو |

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی​خبر بمیرد با بمیرد خودپرستی


عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی


خار ار چه جان بکاهد، گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی


با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این راه خوش تر که تندرستی


در آستان جانان از آسمان میندیش

کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی


در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی


در مجلس مغانم دوش آن صنم چه خوش گفت

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی


آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی


عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 0:19 توسط سینا صفاخو |