تبليغاتX
این آشنا را می شناسی ؟!!
 

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

هستی از ما لت خورده و پندارد همی خورده ایم ما از هستی!

راز هستی را آلت گونه می خوریم ما، بدون هیچ هستی که هست باشدمان برای روز مبادا!

مباد که باشیم ما بر هستی ماندگارتر از هسته هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ای دیگر بر هستی!

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

و تنها همان هست بی هست است که هل می دهدمان : " شتاب کنید!" تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی!

می دویم ما بدون هیچ هستی، گاو آهن گونه! و می دویم بدون بی هیچ هستی!

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

زین میانه یکی نیست بر خالی هسته ی من هلو شده! خست شده ز یکی آلت که خورده ام من از هستی و درد می کند بدجور!

طوری که روی دشت هستی بدوم و نعره ی : "من و باهم هستیم" برآورم که من "نه باید بدوم"!

فقط یک کلمه بگویم که: "من نه باید بدوم!" بدوم! بدوم و بگویم! بدوم و بگویم بر هستی: "وای بر هستی"

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

 

+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 14:29 توسط سینا صفاخو |